پنجشنبه، برای بحث آخر کلاس از بچه ها خواستم که درباره ی قهرمان شخصی شون حرف بزنن.هم چهارده ساله داریم تو این کلاس هم بیست ویک ساله. واسه اینکه موضوع روشن تر بشه یه چندتایی مثال زدم براشون که قهرمان مثلآ یعنی چه کسی!! هیچکدوم "چه" رو نمی شناختن! خیلی تعجب کردم؛ ولی در عین حال لذت عمیقی بردم از اینکه همچی آدمی واسه این کلاس، که خیلی هم دوسش دارم، هیچ معنایی نداره. انگار دلم خنک شده باشه! فکر کردم شاید این نسل از شربلغور کردن خیلی چیزای دیگه هم در امان باشن. قهرمانهای بچه ها، خواهر و برادرو دوستای نزدیکشون بودن.
+ نوشته شده در شنبه 5 بهمن1387ساعت 0:37  توسط الهام
|