تبليغاتX
زندگی جای دیگریست - بالاخره!

زندگی جای دیگریست

 

ساعت هشت صبح بلوک رو با آدریانو چلنتانو از خواب بیدار می کنم. معدود شبهایی که من می تونم بخوابم همسایه ها نمی ذارن؛ منم دلم نمیاد اجازه بدم این صبح خوشگل خاکستری و بارونی رو از دست بدن. سرده، باد میاد، خیلی. پی بهونه می گردم که برم بیرون. خوبیه این هوا اینه که آدمای کمتری تو خیابونن، اونایی هم که هستن سراسیمه و سر به زیر، پی گوشه ی دیواری یا زیر سقفی ان تا از باد و بارون پناه بگیرن. کسیکه سرش بالا باشه خیلی واسه دیدن پیدا میکنه! تاکسی هم نیس، چه بهتر. بهونه نمی خواد میرم بیرون.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 8:45  توسط الهام  |