تبليغاتX
زندگی جای دیگریست

زندگی جای دیگریست

 

دیگری را می بینم خسته و نزار که تکه ای از از این خستگی را می کند تا آن را به من بدهد. اما من چه باید بکنم با این مجموعه ای از خستگی که در برابرم گذاشته است؟ معنای این هدیه چیست؟ "تنهایم بگذار؟"، "مواظبم باش؟" کسی جوابی نمی دهد. به ما هدیه ای داده اند که هرگز پاسخی نمی دهد.

 

 

پروست و من. رولان بارت. احمد اخوت

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 0:34  توسط الهام  | 

 

                       

              

                         

 

 

  اونقدر دلم بارون مي خواد كه  شبا خوابشو مي بينم.

  خواب پياده روي  بدون چتر. 

  موهام فر مي خوره و مي چسبه تو صورتم و كفشام از آب شلپ شلپ مي كنه.

  خواب دوچرخه سواري زير رگبار تند.

  سر مي خورم تو پيچ و تاب خيابونا و بارون زير چرخا چليك چليك صدا مي كنه!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 10:22  توسط الهام  | 

 

 

چند روز گذشته كتابي رو مي خوندم كه به معناي واقعي كلمه خوب بود. دموكراتيك شدن فرهنگ اثر

 کارل مانهایم با ترجمه ي خوب پرويز اجلالي، چاپ نشر ني. اونقدر خوب كه آدم وسوسه ميشه كه 825 پوند بده و مجوعه ي يازده جلدي كارهاي مانهايم رو بخره؛البته اين قضيه توهمي بيش نيست! متاسفانه نمي تونم ازش نقل قول كنم چون به عنوان يه كليت بايد بش نگاه بشه و اگه بخشي ازش رو جدا كنم بايد بگم چي شد كه اينطوري شد و ...! اگه كسي از دوستان اين كتاب رو خونده باشه خوشحال مي شم اگه به من هم فكري بده!

جلد خيلي خوشگلي هم داره كه دلم مي خواست عكسش رو بذارم اينجا كه اونم امكان پذير نشد. عوضش

 یه عکس خوشگل از نویسنده و بانو(احتمالآ) پیدا کردم:

 

 

 

                        

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 تیر1387ساعت 7:38  توسط الهام  |