تبليغاتX
زندگی جای دیگریست

زندگی جای دیگریست

 

بعد از برخاستن از اغمایی نه ماهه گفت:

 

"می نویسد، مارگریت دوراس، یا همان م.د، می نویسد.

قلم و مدادش را هنوز دارد و کماکان می نویسد.مهم هم همین است. "

 

 

                                      

                                     

 

 

سرگذشتی ندارم من،حیات هم ندارم.

 سر گذشتم هر روز و هر ثانیه از روز زیر بار زندگی ویران می شود،

هیچ مفری ندارم تا به روشنی دریابم آنچه زندگی آدم نامیده می شود

 به چه معنا ست.

(حیات مجسم)

 

 

خالی ام گاهی، در لحظاتی بس دراز ومجهول الهویه ام.

هراس برمی انگیزد و بعد، به یمن واقعه ای سعد، می گذرد. ابتدا و بعد ثابت می ماند

سعادت تا حدی مثل موت است. تا حدی هم غایب است،در همین جایی که دارم حرف می زنم. م.د

(همین و تمام)

 

بله، مکان سرگشتگی. برای من، نوشتن مکان سرگشتگی هاست. تنها مکان امنم همین نوشتن است... آزادی، همه در کتاب خلاصه میشود. نوشته سرچشمه اش جای دیگر است، قلمرو دیگری ورای قلمرو کلام شفاهی . نوشته، کلام شخص دیگری است، شخصی که حرف نمی زند. شخصی که من هیچوقت ندیده امش، نمی شناسمش،و می خواند.

(من واقعیت را چون اسطوره زیسته ام)

  

مثل بارون تابستون میمونه

گرم و چسبناک، 

روی پوستت می شینه ، حرکتت رو کند می کنه؛

 

مثل یه سایه خنک توی یه بعدازظهرساکت تابستون که هرم گرما

ازاطراف بش هجوم میاره.

گوشهات تیز می شه به صدای بی وقفه جیرجیرکها ،

به صدای آفتاب.

 

با وجود گفتگوهای بسیار، سکوت بیشترین چیزیه که از

رمانهای دوراس یادم میمونه؛

سکوت و رخوت .

 

 

بخشی از "عشق" را با ترجمه قاسم روبین در ادامه مطلب بخوانید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 3:18  توسط الهام  |