"جامعه وانمود میکند که کلی است دارای وحدت حیاتی که در خود و برای خود می زید.
اما با آن که جامعه خودش را واحدی تقسیم ناپذیرمیداند،مبتلا به نوعی دوگانگی درونی
است که شاید از زمانی آغاز شده است که انسان از رده حیوان جدا شد و برای خود
خویشتنی،وجدانی و اخلاقیاتی قایل شد. جامعه واحدی حیاتی است که بار این
ضرورت غریب را بر دوش میکشد که باید اهداف و امیالش را توجیه کند.گاهی
هدفهای جامعه،با امیال و نیازهای افراد تشکیل دهنده جامعه تطابق پیدا میکند.
اما گاه این هدفها (احکام اخلاقی)نافی آرزوهای گروههای اقلیت یا طبقات مهم
جامعه است،وگاه نیزاین اهداف نافی عمیق ترین غرایز بشری است.وقتی هدفهای
جامعه نافی غرایز بشری باشد، جامعه گرفتار بحران میشود:یا ار هم می پاشد
و یا درجا می زند.اجزای چنین جامعه ای دیگرانسان نیستند و تبدیل به ابزاری
بی روح می شوند.دوگانه گی ذاتی جوامع و اینکه هر جامعه ای می کوشد تا با
تبدیل خود به اجتماعی همگن بر این دوگانگی غلبه کند،امروز نمودهای بارز
بسیاری دارد:خیر و شر، حلال و حرام، آرمان و واقعیت، عقلانی و غیر عقلانی،
زیبایی و زشتی، خواب و بیداری، فقر و ثروت، بورژوازی و پرولتالیا،
نادانی و دانایی، تخیل و عقل. جامعه با حرکتی مقاومت ناپذیرنشات گرفته از
موجودیتش، کوشش میکند تا بر این دوگانگیغلبه کند و اجزای خصم منفردش
را به یک کل هماهنگ بدل کند.اما جامعه نوین می خواهد این کار را با از میان
بردن دیالکتیک تنهایی که تنها چیزی است که عشق را ممکن میکند، به انجام رساند.
جوامع صنعتی با هر نوع ایدولوژی، سیاست و یا اقتصاد میکوشند تا تفاوتهای کیفی
-یعنی انسانی- را تبدیل به همسانی کمی کنند.
شیوهای تولید انبوه در مورد اخلاق، هنر و عواطف و احساسات هم به کار بسته
میشود.تناقض ها و استثناها از میان برده میشوند و این باعث میشود ما دیگر نتوانیم به
عمیق ترین تجاربی که زندگی می تواند عرضه کند یعنی کشف واقعیت به صورت
وحدتی که اضداد در آن گرد هم آمده اند، نایل آییم.نیروهای جدید بنا به حکم
رسمی تنهایی را منع میکنند و بدین ترتیب عشق را منع و بدل به وصلتی قهرمانی و
پنهانی می کنند."
بخشی از"دیالکتیک تنهایی" اثراوکتاویو پاز ترجمه خشایار دیهیمی.
وقتی آدم بخشی از خودش یا جامعه خودش رو جای دیگه مثل این نوشته
یا از این هم ملموس تر توی نوشته های یه دوره ی خاص از میلان کوندرا
می بینه،فکرهای مختلفی به ذهنش میاد. اتفاقات و احساساتی که فکر می کنی
تازه هستند به نظرمی رسه که در واقع با کمی اختلاف در زمان و مکان
دایمآ در حال تکرارهستند. چندتا انیمیشن ازجمله loop هم همین ایده رو مطرح
می کنن.
شاید به نظرناامید کننده باشه ولی آرام بخش هم هست!
