تبليغاتX
زندگی جای دیگری نیست

زندگی جای دیگری نیست

  مدتیه که از عصبانیت و اشباع احساس تهوع میکنم!

اگه ما میتونستیم یک دقیقه، فقط یک دقیقه از دید یه آدم دیگه به خودمون, کارهامون و مخصوصا عقایدمون نگاه کنیم, می دیدیم چقدر همه چیزایی که سفت و محکم بشون چسبیدیم و ازشون مقدسات و متبرکات و توتم ساختیم، مسخره و کوچیک هستن! اینکه فکر میکنیم چیزی که ما بش اعتقاد داریم توانایی حل مشکلات و جواب دادن به سووالات رو داره.  همه چی رو ، حتی آب خوردن رو باش توجیه و تفسیر و تقدیس می کنیم. اطراف خودمونو با کسانی که شبیه خودمون فکر می کنن پر میکنیم و احساس درست بودن ایده ی لا یتغیر ازلی و ابدی مون چاقتر میشه. بدتر ازون اینکه چقدر این ایدآلها و مقدسات همشون شبیه همند! بدون تغییر دادن جملات و افعال میتونیم تمام اسامی مقدس رو جایگزین همدیگه کنیم!

با وجود اینکه در حال حاضر بیشترین فاصله ی ممکن رو با سهراب سپهری دارم ولی این کلماتش هیچوقت از ذهنم محو نمیشه : "نام را باز ستانیم از ابر, از پشه, از تابستان." همین! مهم نیست قبل و بعدش چیه!  

در حالیکه دارم این خزعبلات رو می نویسم دارم به باخ گوش میدم! جل الخالق

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 خرداد1390ساعت 23:57  توسط الهام  | 

Inspiring, but too caught in what it represents, a little trapped, seems inevitable though!

  

     


Round, like a circle in a spiral
Like a wheel within a wheel.
Never ending or beginning, 
On an ever spinning wheel
Like a snowball down a mountain
Or a carnaval balloon
Like a carousell that's turning
Running rings around the moon

Like a clock whose hands are sweeping
Past the minutes on it's face
And the world is like an apple
Whirling silently in space
Like the circles that you find
In the windmills of your mind

Like a tunnel that you follow 
To a tunnel of it's own
Down a hollow to a cavern
Where the sun has never shone
Like a door that keeps revolving
In a half forgotten dream
Or the ripples from a pebble 
Someone tosses in a stream.

Like a clock whose hands are sweeping
Past the minutes on it's face
And the world is like an apple
Whirling silently in space
Like the circles that you find
In the windmills of your mind

Keys that jingle in your pocket
Words that jangle your head
Why did summer go so quickly 
Was it something that I said
Lovers walking allong the shore, 
Leave their footprints in the sand
Was the sound of distant drumming 
Just the fingers of your hand

Pictures hanging in a hallway
And a fragment of this song
Half remembered names and faces 
But to whom do they belong
When you knew that it was over
Were you suddenly aware
That the autumn leaves were turning
To the color of her hair

Like a circle in a spiral
Like a wheel within a wheel
Never ending or beginning, 
On an ever spinning wheel
As the images unwind
Like the circle that you find
In the windmills of your mind

Pictures hanging in a hallway
And the fragment of this song
Half remembered names and faces 
But to whom do they belong
When you knew that it was over
Were you suddenly aware
That the autumn leaves were turning
To the color of her hair

Like a circle in a spiral
Like a wheel within a wheel
Never ending or beginning, 
On an ever spinning wheel
As the images unwind
Like the circles that you find
In the windmills of your mind


+ نوشته شده در  شنبه 13 آذر1389ساعت 0:30  توسط الهام  | 

 

 

Twist in my sobriety

All God's children need travelling shoes
Drive your problems from here
All good people read good books
Now your conscience is clear
I hear you talk girl
Now your conscience is clear

In the morning I wipe my brow
Wipe the miles away
I like to think I can be so willed
And never do what you say
I'll never hear you
And never do what you say

Look my eyes are just holograms
Look your love has drawn red from my hands
From my hands you know you'll never be
More than twist in my sobriety
More than twist in my sobriety
More than twist in my sobriety

We just poked a little empty pie
For the fun that people had at night
Late at night don't need hostility
The timid smile and pause to free

I don't care about their different thoughts
Different thoughts are good for me
Up in arms and chaste and whole
All God's children took their toll

Look my eyes are just holograms
Look your love has drawn red from my hands
From my hands you know you'll never be
More than twist in my sobriety
More than twist in my sobriety
More than twist in my sobriety

Cup of tea, take time to think, yea
Time to risk a life, a life, a life
Sweet and handsome
Soft and porky
You pig out 'til you've seen the light
Pig out 'til you've seen the light

Half the people read the papers
Read them good and well
Pretty people, nervous people
People have got to sell
News you have to sell

Look my eyes are just holograms
Look your love has drawn red from my hands
From my hands you know you'll never be
More than twist in my sobriety
More than twist in my sobriety
More than twist in my sobriety

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 تیر1389ساعت 4:1  توسط الهام  | 


عصرٍ، حالم خوب نبود. خوابیدم و خواب دیدم...

خواب دیدم یکی از دوستای قدیمی ام، که حدود شش ساله با هم دوستیم رو کشتم! سلاخی اش کردم! پوست و استخونش رو از هم جدا کردم. به بقایاش توی گونی نگاه می کردم و فکر می کردم هیکلش خیلی بزرگتر ازین حرفها بود!!! وقتی می خواستم تو باغچه چالش کنم، یه نفر بو برد.... یه نگاه به گریه هایی که آلریدی (به قول شاملو) دور مغزش جمع شده بودن انداختم و اجازه دادم با باقی جنازه ی رفیقم هم جشن بگیرن. پرتش کردم جلو گربه ها و در حیاط رو بستم و اومدم تو خونه.....



+ نوشته شده در  یکشنبه 23 خرداد1389ساعت 3:43  توسط الهام  | 

 

۲۵+، با تخفیف! آخرین اثر فون تریر، شاهکاری که تماشای دوباره اش سخته و دوست داشتنش خیلی سختر، ولی تجربه ی نابیه که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست! زیر پوست آدم رخنه می کنه و به سادگی رهات نمی کنه.

    

 

فون تریر فیلمنامه رو زمانی نوشته که دوره ی درمان افسردگی رو طی می کرد. خیلی ها، بزرگان به اصطلاح تشویق می کنند به اینکه "به اندوه خود خیره شوید" شبیه کاری که تایلر به جک توصیه می کنه، اون صحنه ای که اسید روی دستش میریزه و میگه: look into your pain! فون تریر اینقدر به اندوه خودش خیره شده که ریشه ها خودشونو نشون دادن.

باقیش باشه واسه بعد...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اردیبهشت1389ساعت 5:24  توسط الهام  | 

 

روز معلم از دفتر فرهنگ دانشگاه یه بسته ی کادو پیچ شده رسید! یه کتاب بود ومن رو که تا اون لحظه از فرمایشات گهر بار مطهری بی نصیب مونده بودم هیجان زده کرد. از اون روز تا حالا کلی موجبات انبساط خاطر شده، در سطوح مختلف! حیفیم اومد یه کمیش رو با چند نفر شریک نشم! همش به همین خوبیه و گلچین کردنش واقعآ ظلم بود ولی من بیشتر از این نمی تونم فارسی تایپ کنم. فقط توجه تون رو به این نکته جلب می کنم که بر خلاف تصورات رایج، اسلام دینی کاملا زن محور می باشد و کلا الویت را به زن می دهد. مشت نمونه ی خروار!

اصل بیستم:

 " در شرایطی که موجبات تعدد زوجات پیدا می شود و عدد زنان نیازمند به ازدواج فزونی می گیرد، اگر حق تاهل این عده زنان به رسمیت شناخته نشود و به مردانی که واجد شرایط اخلاقی و مالی و جسمی هستند اجازه چند همسری داده نشود، رفیقه بازی و معشوقه گیری ریشه تک همسری واقعی را می خشکاند."

اصل هفتم:

" زنی که به اختیار و اراده خود با مرد به خصوصی عقد ازدواج موقت می بندد آدم کرایه ای نیست و کاری بر خلاف حیثیت و شرافت انسانی نکرده است، اگر می خواهید زن کرایه ای را بشناسید، اگر می خواهید بردگی زن را ببینید به اروپا و امریکا سفر کنید و سری به کمپانی های فیلمبرداری بزنید تا ببینید زن کرایه ای یعنی چه؟ ..... ببینید زن بدبخت در آنجا برای اینکه پولی بگیرد تن به چه کارهایی می دهد؟" 

اصل دوازدهم: 

" با اینکه دستور پوشیدن برای مردان مقرر نشده، عملا مردان پوشیده تر از زنان از منزل بیرون می روند، زیرا تمایل مردان به چشم چرانی است نه به خودنمایی. تمایل مرد به چشم چرانی زن را تحریک می کند. لهذا مردان کمتر به خودنمایی تمایل دارند. به همین جهت تبرج از مختصات زنان است."

 

فرازهایی گهر بار از دویست و چهل اصل خانوادگی در اندیشه ی مطهر.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اردیبهشت1389ساعت 10:32  توسط الهام  | 


LONESOME TOWN 


There's a place where lovers go 

To cry their troubles away. 

And they call it, 

Lonesome Town, 

Where the broken hearts stay. 


You can buy a dream or two 

To last you all through the years. 

And the only price you pay 

Is a heart full of tears. 


Goin' down to Lonesome Town, 

Where the broken hearts stay. 

Goin' down to Lonesome Town, 

To cry my troubles away. 


In the town of broken dreams, 

The streets are filled with regret. 

Maybe down in Lonesome Town, 

I can learn to forget. 

  

Maybe down in Lonesome Town, 

I can learn to forget. 

Lonesome Town. 



+ نوشته شده در  دوشنبه 6 اردیبهشت1389ساعت 4:44  توسط الهام  | 


رسوخ آرام وقتی به افراط باشد، منجر به از دست دادن اقتدار میشود،
و به آسانی قابل جبران نیست.


یی چینگ


+ نوشته شده در  دوشنبه 6 مهر1388ساعت 1:18  توسط الهام  | 

 

و تمام جهان را یک زبان و یک لغت بود*....و گفتند بیایید شهری برای خود بنا نهیم و برجی را که سرش به آسمان برسد تا نامی برای خویشتن پیدا کنیم مبادا که پراکنده شویم* و خداوند نزول نمود تا شهر و برجی  را که بنی آدم بنا می کردند ملاحظه نماید*و خداوند گفت همانا قوم یکیست و جمیع ایشان را یک زبان و این کار را شروع کرده اند و الآن هیچ کاریکه قصد آن بکنند از ایشان ممتنع نخواهد شد* اکنون نازل شویم و زبان ایشان را در آنجا مشوش سازیم تا سخن یکدیگر را نفهمند* پس خداوند ایشان را از آنجا بر روی تمام زمین پراکنده ساخت و از بنای شهر باز ماندند* از آن سبب آنجا را بابل نامیدند زیرا که در آنجا خداوند لغت تمامی اهل جهان را مشوش ساخت.....

 

عهد عتیق. سفر پیدایش. باب یازدهم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 17:19  توسط الهام  | 

 

Sometimes an impression can cut so deep
That people can die of mere imagination

 

The Canterbury Tales. Geoffrey Chaucer 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 4:6  توسط الهام  |